اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
90
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بنويسم . در ايام هيرودس پادشاه ، كاهنى زكريا نام از فرقه ابيا بود كه زن او از دختران هارون و « اليسبع » نام داشت [ 1 ] ، اين زن و مرد هر دو در پيشگاه خدا نيكو - كار و به همه فرائض و احكام بدون كوتاهى در بندگى خدا عمل ميكردند . ايشان را فرزندى نبود زيرا كه اليسبع نازا بود و زكريا نيز ، و هر دو فرتوت بودند . هنگامى كه زكريا به هيكل درآمد تا بخور بسوزاند و ديگران همه بيرون هيكل بودند ناگاه فرشته پروردگار را در طرف راست مذبح ايستاده ديد و زكريا را از ديدن او لرزه گرفت و ترس بر او مستولى شد . فرشته به او گفت اى زكريا مترس زيرا كه خدا نمازهاى تو را شنيد و دعاى تو را مستجاب فرمود ، پسرى به تو خواهد بخشيد كه او را يحيى بنامى و تو را خوشى و شادى رخ خواهد نمود و او نزد خدا بزرگ خواهد بود ، شراب و مسكرى نخواهد نوشيد و در شكم مادرش پر از روح القدس خواهد بود ، او بسيارى از بنى اسرائيل را بسوى خدا مىبرد و همان روحى كه بر الياس نبى فرود آمد بر او فرود خواهد آمد تا دلهاى پدران را به طرف پسران بگرداند و براى خدا دسته اى فراهم باشند . زكريا به فرشته گفت اين را چگونه بدانم با اينكه خود پيرم و زنم فرتوت است ؟ فرشته او را گفت من جبرئيل هستم كه در پيشگاه خداى بزرگ ايستادهام ، مرا فرستاد تا تو را به اين امر بشارت دهم پس از اين دم خاموش و بىسخن باش تا روزى كه اين كار واقع گردد زيرا تو گفته مرا كه در وقت خود بانجام مىرسد باور نكردى . جماعت همگى ايستاده بانتظار زكريا بودند و از دير ماندنش در هيكل در شگفت بودند و چون بيرون آمد نتوانست با آنها سخن
--> [ 1 ] حضرت يحيى ع پدرش زكريا از دسته ابيا و مادرش « اليصابات » از دختران هارون ، ولادتش شش ماه پيش از مسيح ع بود . هيروديا دختر خود را برقصيدن در حضور هيروديس ترغيب نمود و سلومه دخترش در روز مولود هيروديس رقصى نمود و او قسم ياد كرد كه هر چه طلب كند به او دهد ، پس او به اشاره مادر خود سر يحيى را خواست و به اين طريق يحيى ع بشهادت رسيد ( قاموس كتاب مقدس و انجيل متى ب 14 ى 1 - 12 و لوقا ب 3 ى 19 ) .